تمدن غرب و مالک بن نبی
از نگاه مالک بن
نبی، تمدن امروزین غرب یکسره سیاه و منفی نیست و نکات مثبتی هم دارد که میشود از
آنها بهره برد زیرا: این تمدن در طول تاریخ از دیگر فرهنگها بهویژه تمدن اسلامی
استفاده کرده و وام گرفته است، اما در کنار این نکات مثبت، نباید از کاستیها و
خطرهایش هم چشم پوشید. او اصطلاح جالبی به نام «استنشاق عقلی» ساخته؛ یعنی پذیرش و
جذب این تمدن در همه ابعادش مثل نفس کشیدن است. همان طور که ممکن است با تنفس، میکروبهای
کشنده و بیماریزا وارد ریهها شوند، جذب بیچونوچرای تمدن غرب هم خطرهای خاص
خودش را به همراه دارد. او تقلید کورکورانه و بدون تفکر را غربزدگی میخواند و از
طرفداران بیقیدوشرط غرب به تندی انتقاد میکند و آنها را متهم میکند که بدون درک
عمق فرهنگ خودی، به ظواهر تمدن غربی دل بستهاند.[1]
بن نبی باور
دارد تمدن غرب با ارزشهای دینی و اخلاقی سازگار نیست و بر پایه انسانمداری افراطی
و سودجویی بنا شده است. دوری از خداباوری، مادیگرایی افراطی و جدایی دین از سیاست
از ویژگیهای اصلی این تمدن از نگاه اوست. نکته جالب این که او درباره غرب حساسیت
و وسواس فکری زیادی نشان میدهد اما درباره شرق این طور نیست و نگاه ملایمتری
دارد. در دستگاه فکری بن نبی، تمدن غرب با استعمار، شرقشناسی و دموکراسی همراه
است و معادله پیچیدهای برای سایر تمدنها بهویژه جهان اسلام طراحی کرده که هم
جنبه تعاملی دارد و هم تهاجمی[2]
سه رکن اصلی
تمدن غرب از نگاه او
از نظر بن نبی،
تمدن معاصر غرب دو ویژگی بنیادی و راهبردی دارد که کمتر به آنها پرداخته شده:
استعمار و شرقشناسی. این دو مؤلفه در کنار هم، ابزارهای اصلی غرب برای سلطه بر دیگر
تمدنها به شمار میروند.[3]
1. استعمار
بن نبی استعمار
را دو نوع میداند: یکی استعمار نظامی با حضور فیزیکی در کشورها، و دیگری استعمار
فرهنگی، سیاسی و فکری که خطرناکتر و ماندگارتر است. چون خودش استعمار فرانسه را
در الجزایر از نزدیک تجربه کرده، آن را یک حمله و شبیخون فکری توصیف میکند، چون
فرانسویها در الجزایر بیشتر بر فرهنگ و آموزش تمرکز داشتند تا صرفاً تصرف خاک. به
باور او، استعمار در جهان اسلام یعنی دگرگون کردن شرایط سیاسی، فرهنگی و اجتماعی
مسلمانان از راه تسلط بر ذهن و قلب و تغییر باورهایشان. پس مهمترین بخش استعمار
علیه مسلمانان، حمله به اندیشهها و ارزشهایشان است. [4]
او میگوید کتابهایی
که درباره استعمار نوشته شده بیشتر به تصرف سرزمینها و تقسیم آنها پرداخته و
ابزارهای پنهانتری مثل مسیحیسازی، شرقشناسی و غربزدگی را نادیده گرفتهاند.
تأکید میکند که ما استعمار را به صورت علمی و عمیق مطالعه نکردهایم، در حالی که
استعمارگران لایههای مختلف جامعه ما را موشکافانه بررسی کرده و کارشان را نهادینه
کردهاند. آنها با شناخت دقیق از ساختار اجتماعی، دینی و فرهنگی ما، توانستند
اقدامات خود را پایدار کنند.
بن نبی استعمار
را اولین مؤلفه راهبردی تمدن غرب میداند و با کمک نظریههای روانشناسی، جبر تاریخی
و سایر علوم به تحلیل آن میپردازد. به باور او، هر جامعهای سه بخش دارد: افراد
با ویژگیهای اخلاقی و سیاسی، اندیشهها با جنبههای فلسفی و علمی، و اشیا با
ابعاد فناورانه و اقتصادی. این سه بخش از هم جدا نیستند و هر تمدنی باید میان ایدههای
متغیر و اصول ثابت خود پیوند برقرار کند، وگرنه کارش بینتیجه و بیهدف میماند. [5]
او به بخش چهارمی
هم اشاره میکند به نام «شبکه روابط اجتماعی» که در واقع فضای ارتباطی میان این سه
بخش است. به باور بن نبی، استعمارگران در شکلدهی به این شبکه نقش کلیدی داشتند.
آنها ساختار جامعه و روابط درون آن را خوب میشناختند و از همین راه نفوذ میکردند.
اگرچه کارهای ظاهری استعمارگران دیده میشود، اما ابزارهای پنهانشان در حوزه فرهنگ
و اندیشه کمتر بررسی شده. به همین دلیل او روی مکانیسمهای پنهان استعمار بهویژه
در شبکه روابط اجتماعی دست میگذارد و آنها را افشا میکند.
بن نبی میگوید
استعمار روی حوزه اندیشه متمرکز بوده و از روشهایی مثل ساختن قهرمانهای دستچینشده
و نخبگان وابسته، تسلط بر روحانیون و علمای دین، سوءاستفاده از ناآگاهی تودههای
مردم، تولید دکترینهای فکری تازه و تحریف افکار استفاده کرده است. استعمار در
چهار گام به نتایج مهمی رسید: ایجاد کشمکش و تعارض فکری، شناخت عمیق جامعه هدف،
توجیه اقدامات خود و در نهایت بهرهبرداری و دستاورد. [6]
سوال اصلی اینجاست
که استعمار ریشه مشکلات جهان اسلام است یا نتیجه آن؟ بن نبی نظریه معروف «قابلیت
استعمارپذیری» را مطرح میکند. یعنی استعمار بر ملتی چیره نمیشود مگر آنکه آن ملت
آمادگی درونی و استعداد ذاتی برای پذیرش آن را داشته باشد. البته استعمار هم این
آمادگی را تقویت و پرورش میدهد. باید یادمان باشد که بن نبی تجربه الجزایر را به
همه جا تعمیم میدهد و ایدههایش رنگوبوی همان دوران را دارد. او در نهایت بیشتر
به توصیف وضعیت میپردازد و راهکار عملی روشنی برای خروج از بحران ارائه نمیدهد. [7]
از نگاه او،
استعمار پدیدهای بیرونی و مخرب است که آگاهانه و با برنامهریزی دقیق در مسیر
تمدنهای دیگر سنگاندازی کرده. استعمار با کمک شرقشناسی و تبلیغ مفاهیمی مثل
دموکراسی، تلاش کرده دایره نفوذ خود را گسترش دهد و سلطه خود را تثبیت کند. [8]
2. شرقشناسی
شرقشناسی جریان
فکری-فرهنگی گستردهای است که به مطالعه شرق و بهویژه مسلمانان پرداخت و در عین
حال ابزار اصلی استعمارگران به شمار میرفت. در این میان، شرقشناسی فرانسوی پیشتاز
بود و الجزایر یکی از میدانهای اصلی آن، بهویژه بعد از اشغال در سال ۱۸۳۰ میلادی است. شرقشناسان حتی قبل از
اشغال الجزایر، مطالعات مقدماتی را برای آمادهسازی نظامیان و سیاستمداران شروع
کرده بودند و نقشه راه را طراحی میکردند. [9]
بن نبی به شرقشناسی
به چشم یک مکتب فکری صرف نگاه نمیکند، بلکه آن را جریانی راهبردی در خدمت استعمار
میبیند. به باور او، شرقشناسان نویسندگان غربیاند که درباره فرهنگ و تمدن اسلامی
تحقیق میکنند. او آنها را به دو دسته قدیمی مثل پاپ هونوریوس چهارم و توماس آکویناس
و جدید تقسیم میکند و هر گروه را به سه نوع منتقد، مغرض و شبههافکن، و ستایشگر
تمدن اسلامی دستهبندی میکند. [10]
از نگاه بن نبی،
شرقشناسی ابتدا برای رسیدن به اهداف علمی و عملی به مطالعه اسلام پرداخت. اروپا میخواست
از این راه اندیشه اسلامی را عمیق بشناسد تا برای فرهنگ خودش که از رنسانس برآمده
بود برنامه بریزد و گامهای راهبردی بردارد. بعضی شرقشناسان ستایشگر به برتری مسلمانان
و دانش آنها اشاره داشتند، اما بقیه علاوه بر اهداف علمی، به تحریف تاریخ و ایجاد
تردید درباره اسلام، پیامبر و قرآن میپرداختند.
جالب این که خود
بن نبی هم از تحلیلهای شرقشناسان استفاده میکند و نکات مثبتشان را بیشتر از منفیهایشان
بازگو میکند، اما چون ذهنش درگیر استعمار فرانسه در الجزایر بوده، فقط به شرقشناسی
فرانسوی توجه دارد و آن را به همه جا تعمیم میدهد. تأکید اصلی او روی جنبه ابزاری
شرقشناسی و نقش آن در پیشبرد اهداف استعماری است. [11]
3. دموکراسی
دیدگاه مالک بن
نبی درباره دموکراسی در چارچوب نظریه کلی او پیرامون تمدن و فرهنگ قرار دارد. وی
دموکراسی را به عنوان یکی از مؤلفهها و دستاوردهای اساسی تمدن معاصر غرب تحلیل
کرده است. از نظر مالک بن نبی، معنای اصلی دموکراسی عبارت است از تسلط و سیطره
انسان بر سرنوشت خود در نظام اجتماعی. او دموکراسی را ابزاری برای مشارکت مردم در
تعیین مسیر زندگی جمعی و جلوگیری از استبداد میداند. [12]
مالک بن نبی
تمدن غرب را تحلیل کرده و دموکراسی را یکی از موتورهای پیشران آن میداند، اما او
معتقد است که دموکراسی در غرب با چالشها و تناقضاتی همراه است؛ از جمله اینکه گاهی
ارزشهای اخلاقی در آن فدای منافع مادی و سیاسی میشود. در مقابل، او به تبیین
دموکراسی در اسلام میپردازد و معتقد است که اسلام نظامی از ارزشها را ارائه میدهد
که در آن، دموکراسی با عدالت، اخلاق و معنویت پیوند خورده است. [13]
یکی از کلیدیترین
نظرات بن نبی این است که دموکراسی نمیتواند در یک خلأ اخلاقی و فرهنگی عمل کند.
او بر این باور است که پیششرط تحقق واقعی دموکراسی، وجود یک نظام اخلاقی قوی است.
اگر جامعهای از نظر اخلاقی رشد نکرده باشد، دموکراسی ممکن است به هرجومرج یا
استبداد اکثریت تبدیل شود. بنابراین، او اصلاح درون و انسانسازی را مقدم بر اصلاح
ساختارهای سیاسی و دموکراتیک میداند.
از دیدگاه وی،
جوهر مشکل هر جامعه و ملتی در مسئله تمدن آن نهفته است. وی معتقد است دموکراسی
تنها یک فرم و ساختار بیرونی نیست، بلکه باید ریشه در اندیشه، فرهنگ و جهانبینی
آن ملت داشته باشد. تقلید کورکورانه از دموکراسی غربی بدون در نظر گرفتن زیرساختهای
فرهنگی و تاریخی جوامع اسلامی، راه به جایی نمیبرد و تنها به نوعی غربزدگی جدید
منجر میشود. [14]
منابع
1. بن نبی، مالک (1960). الصراع الفکری فی البلاد
المستعمره، دمشق، دارالفکر،ص155.
2. الرقب، صالح (2002). واقعنا المعاصر، بیروت، مطبعه
الرنتیسی،ص29.
3. بن
نبی، مالک (1960). الصراع الفکری فی البلاد المستعمره، دمشق، دارالفکر،ص154؛
بن نبی، مالک (1954). وجهه
العالم الاسلامی، ترجمه عبدالصبور شاهین، دمشق، دارالفکر،ص87.
4. بن
نبی، مالک (1960 ). شروط النهضه، ترجمه عبدالصبور شاهین، دمشق، دارالفکر،ص155.
5. بن
نبی، مالک (1960). شروط النهضه، ترجمه عبدالصبور شاهین، دمشق، دارالفکر،ص154؛ بن
نبی، مالک (1954). وجهه العالم الاسلامی، ترجمه عبدالصبور شاهین، دمشق، دارالفکر،ص87.
6. بن
نبی، مالک (1974). میلاد مجتمع، ترجمه، عبدالصبور شاهین، دمشق، دارالفکر،ص23.
7. بن
نبی، مالک (1960). الصراع الفکری فی البلاد المستعمره، دمشق، دارالفکر،ص33.
8. صداقت
ثمر حسینی، کامیار (1394). «بررسی تفکر و اندیشه مالک بن نبی در باب تمدن اسلامی»،
نشربه علوم انسانی اسلامی صدرا، شماره 11و 12،ص218.
9. بن
نبی، مالک (1971). انتاج المستشرقین، الجزائر، مکتبه عمار،ص8-7.
10. همان،ص 12-11.
11. بن نبی، مالک (1978). الظاهره القرآنیه، الجزائر، الاتحاد الاسلامی العالمی،
ص193.
12. بن نبی، مالک (1960). شروط النهضه، ترجمه عبدالصبور شاهین، دمشق، دارالفکر،ص112.
13. همان،ص110.
14. العقبی، حسن (2005). مالک بن نبی و موقفه من القضایا
الفکریه المعاصره، غزه، الجامعه الاسلامیه،ص118.
نظرها
نظرهای تأییدشده درباره این مقاله در همین بخش نمایش داده میشوند.