بازگشت به ویکی

تمدن اسلامی و حکمت فلسفی

نظرها

تمدن اسلامی و حکمت فلسفی

تمدن اسلامی مطلوب، تمدنی است که برمبنای حکمت بنیان گذاری شده است. حکمت متعالیه در عین حجیت­دادن به عقل، متکی به وحی الهی است. پیشتر دیدیم که بخش دوم مبنای نظام احسن، در اندیشۀ فلسفی امام که بنیان یک تمدن بر آن نهاده می­شود، اصل «حکمت» است. از منظر لغتی «حکمت» چیزی واضح و یقینی است که حکم (امر و نهی) برمبنای آن متحقق می­گردد و به همین مناسبت قضا را حکم می­گویند و به «احکام فقهی» و «مباحث علمی» و «اتقان در امور عالَم» نیز حکمت اطلاق می­شود و به امری که متقن باشد و متشابه نباشد، محکمات گفته می­شود و از آن جهت که در نگاه دین پژوهان درون دینی، معارفی که اساس آن­ها برمبنای معارف قطعی الصدور از میان منقولات و حقایق یقینی از میان معقولات بینان گذاشته نشده باشد، حکمت نیست.[1]

 بر­همین مبنا می­توان میان فلسفه و حکمت تفاوت قائل شده و معتقد شد فلسفه، شناخت حقایق اشیا مبتنی­بر فکر بشری بوده در­حالی­که حکمت، شناخت حقیقت اشیا براساس وحی الهی است. در چنین نگاهی میان عقل و نقل، به منقولات برتری داده می­شود و البته عقلیات به­معنای اولیات و بدیهیات، پذیرفته و در سایر موارد، عقل در معنای فکر دانسته شده که احتمال خطا در آن وجود دارد. امام خمینی(ره)، «حکمت» را در اصطلاح به معنای عدم وجود لغو و بیهودگی در یک کلیت و نظام می­دانند و لازمۀ این بیهوده نبودن را ابتنای هر مسأله بر علتی غایی می­دانند. البته این علت غایی نه آن چیزی است که بشر با فکر خود در مورد مصالح و مفاسد امور و اشیا می­سنجد و تعیین می­کند بلکه آن غایتی است که در علم ازلی الهی بر وجود آن شی و امر، مترتب شده و آن شی و امر برای آن هدف خلق گردیده است. براى اينكه در فعل حكيم لغويت لازم نيايد- چون وجود هر چيزى‏ محتاج به غايتى است- بايد براى سلسله نظام وجودات، غايتى مراعات شده باشد و به خاطر فرار از لغويت در علم ازلى الهى كه بر وجود هر چيزى غايتى مترتب است، بايد به مقتضاى حكمت‏ و صلاح اتَم، مراعات غايات شده باشد.[2]

در نگاه فلسفی امام خمینی(ره)، گرچه اعجاز به­عنوان بر­هم­زدن قوانین اغلبی طبیعت عالَم پذیرفته می­شود، اما قسر دائمی و اکثری و اغلبی بی معناست. براساس این نگاه خدای متعال در کنار اراده تکوینی و اراده تشریعی، میزان و قوانینی را وضع نموده و از بشر خواسته است که از این میزان طغیان ننماید[3]  و خود نیز فرموده است که در سنت­های الهی تبدیل و تحویل، منتفی است.[4] این سنن الهی همان حکمت­های آفرینش هستند که گاه در بُعد مادی آفرینش به­کار­رفته­اند مانند قوانین علت و معلول و گاه در بُعد فرامادی جریان دارند مثل قانون بقای حکومت عادلانۀ کافر و ازبین­رفتن قطعی حکومت جائر و ظالم ولو حاکم مؤمن باشد.[5] امام خمینی(ره) معتقدند تخطی از این قوانین به­صورت شاذّ و نادر و در مقام اظهار معجزات ممکن است اتفاق بیفتد و الا در غیر از این موارد، اصل جریان امور براساس نظام حکمی آفرینش است که همان نظام احسن و عنایت فعلی است.[6]

قسر عبارت از جبر و قلب مقتضاى طبايع است، مثلًا اگر ما بخواهيم جلوى اقتضاى سنگى را كه به مقتضاى طبيعت، ميل به مركز خود دارد، بگيريم و قوه قاهره را اعمال نماييم، خلاف حكمت‏ معموله عمل نموده‏ايم. و همچنين اگر بخواهيم طبيعتى را كه مانند آتش به مركز خود مايل است، قسر و قلب نماييم، خلاف حكمت‏ عمل شده است. پس اگر فرض كنيم آتش براى تسخين خلق شده، ولى به­واسطه قسر از طبيعت هيچ تسخينى از آن به ثمر نرسد، بلكه به­خاطر قلب طبيعت، برودت از آن استفاده شود، خلاف حكمت‏ عمل شده و لغويت لازم مى‏آيد؛ زيرا جعل طبيعت آتش براى تسخين است. لذا بايد گفت: قسر دائمى و اكثرى و اغلبى، محال است.‏[7] در تکوینیات اگر آتش برای تسخین است، این مسأله که آتش بر حضرت ابراهیم (ع)، برد و سلام بشود به­عنوان اعجاز مطرح می­شود.

امام خمینی(ره) این نگاه به حکمت را در تلازم با معنای نظم دانسته و آن­را در تمام نظام وجود ساری و جاری می­دانند و معتقدند کامل من جمیع الجهات باید عالَمی کامل خلق کند و آنچه ما به­عنوان نقص عالم با حواس ناقص خود، وجدان و حس می­کنیم نمی­تواند با این مبنای اثبات شده یعنی برهان حکمت تعارض داشته باشد.

ما كه بر طبق برهان يك وجود كامله قويه‏اى كه من جميع الجهات در نهايت مرتبه كمال است و علم و حكمت‏ در حد كمال دارد اثبات كرديم و معناى حكيم اين است كه هيچ كم و كاستى در او نبوده و به­طورى كامل است كه هيچ خلاف نظمى در او متصور نيست، پس نمى‏تواند اين وجدانيات و محسوسات به حواس قاصر و غير محيط به سر تا پاى نظام وجود، با آن اوليات كه برهان از آن تشكيل يافته معارضه نمايد.[8]

برخلاف سایر فلاسفه که اغلب برهان حکمت را در اثبات وجود خدا به­کار می­برند، امام خمینی(ره) با اخذ معنایی صدرایی از حکمت، لزوم تشریع و لزوم نبوت را نیز با برهان حکمت به اثبات می­رسانند. تقریر امام در لزوم تشریع برمبنای قاعده حکمت این­گونه است که حکمت (به معنای قواعد عقلی) با واقع سر و کار دارد برخلاف فقه که براساس عرف و فهم مردمان، قوانین خود را مورد شناسایی قرار می­دهد. بنابراین اگر از نظر فلسفی معتقد باشیم انتقال عرضیات بدون انتقال جوهر ممتنع است، هرکس به ما بگوید این رنگ خون است و خون نیست، ما براساس قاعدۀ حکمی که مبنای اندیشه­مان است نمی­توانیم بگوییم این خون نیست. با همین مقیاس، اگر می­گویند خدا متکلم است پس حقیقت تکلم در مورد او معنا دارد یعنی اولاً کلام الهی عارضی نیست و ثانیاً اگر کلام اظهار ما فی الضمیر معنا شده است، درخصوص خدای متعال اظهار غیب است. خدای متکلّم خدایی است که غیب را به ظهور می­رساند و وحی تشریعی چیزی جز همین ظهور مغیّبات بر نفوس قابلۀ انبیاء نیست.[9] از­سوی­دیگر امام وجود انبیا را به­عنوان واسطۀ فیض و ظهور کلام الهی برمبنای قاعدۀ حکمت اینگونه اثبات می­کنند که «همه موجودات نمى‏توانند بلاواسطه به ذات حق متعلق باشند در­عين­حال­كه همه آنها تعلق و ربط مى‏باشند.»[10] از­سوی­دیگر در خصوص لزوم ارسال انبیا براساس مبنای حکمت، امام خمینی(ره) می­گویند:

انبيا بعد از آنكه به مقام فنا رسيدند و از كثرت، حتى كثرات اسمائى گذشتند، و اسما را فانى در مبدأ ديدند و براى همه كثرات- مانند حضرت ابراهيم(ع)- افول قائل شدند؛ به مقتضاى حكمت‏ لازم بود براى هدايت برگردند.[11] تمدن الهی از نگاه امام خمینی(ره)، برای به منصه ظهور رسیدن برمبنای حکمت و در چهارچوب نظام احسن، از جانب خدای متعال نیاز به تکلم (اظهار عالم تکوین و تشریع از غیب به عین خارج) و از جانب پدیده­ها نیاز به وجود شهوت و رغبت است. در این میان انبیا برمبنای تشریع وحیانی حدود و قوانین شهوات و رغبات انسانی را مشخص کرده و بدین ترتیب جوامع ایجاد می­گردد. چون در نظام اتَم و حكمت‏، بايد اصل الشهوه و اصل الرغبه باشد و­گر­نه بقاى نوع بشر ممكن نمى‏گردد، لذا شأن انبيا هم تحديد و قانونى كردن اين ها است.[12]

امام خمینی(ره) حكمت‏ و حرّيت را دو اصل در كمال انسانى‏ معرفی می­کنند و معتقدند ذات بشر با دو اصل حکمت و حرّیت صفا یافته و از کدورات عاری می­شود. آنگاه حکمت را در اینجا به­معنای علمی می­دانند که به­واسطۀ آن انسان با نظام وجود هماهنگ می­شود. از­سوی­دیگر حرّیت ذاتی از نگاه امام، يعنى انسان بتواند از عبوديت شهوت و حرص، خود را خلاص نمايد. از رهگذر مبنای حکمت، و براساس قاعدۀ واسطۀ فیض است که امام خمینی(ره) نظام تمدنی عرفانی، شیعی خویش را پایه­ریزی کرده و معتقدند حکومت باطنی و ظاهری از شئون واسطۀ فیض معصوم بوده که معدن حکمت هستند و تمدن کامل بدون وجود راهبری معصوم، ممتنع است و دیگران یا در ظاهر می­مانند و یا در باطن غرق می­شوند.

امام خمینی(ره)، اتخاذ معارف الهی از سوی شیعیان از این ذوات مقدسه را دلیلی بر امت وسط و الگو­بودن آنان و خیر امت­بودن و شهدا بودنشان بر سایر امّت­ها دانسته و معتقدند مبانی تمدن شیعی در اصل توحید که اصل الاصول سایر مسائل است، به برکت تمسک به این خاندان بسیار مترقی­تر از سایران است و در بين طوايف اشهد باللّه و كفى به شهيدا طايفه‏اى كه به بركت اهل بيت وحى و عصمت و خزّان علم و حكمت‏ از جميع طوايف عائله بشرى در توحيد و تقديس و تنزيه حق تعالى ممتازند، طايفه شيعه اثنى عشرى است.[13]

 

منابع

1. راغب اصفهانی (1979). مفردات ألفاظ القرآن، تحقیق صفوان عدنان داودی، ط1، بیروت، الدار الشامیة،ج2،ص265.

2. . خمينى، روح‏الله (1381). تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره، تهران، موسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى (س)،ج1،ص299.

3. سوره الرحمن آیه 8.

4. سوره فتح آیه 77.

5. شعيري، محمد بن محمد (بی­تا). جامع الأخبار(للشعيري)، نجف، مطبعة حيدرية.،ص119.

6. خمينى، روح‏الله (1381). تقريرات فلسفه امام خمينى قدس سره، تهران، موسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى (س)،ج1،ص300.

7. همان،ص299.

8. همان،ص315.

9. همان،ج2،ص347.

10. همان،ج1،ص327.

11. همان،ج3،ص119.

12.همان،ج3،ص338.

13. خمينى، روح‏الله (1392ب). شرح دعاى سحر»، تهران، موسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى (س)،ص68.

نظرها

نظرهای تأییدشده درباره این مقاله در همین بخش نمایش داده می‌شوند.

0 نظر تأییدشده
نوع بازخورد
هنوز نظری برای این مقاله نمایش داده نشده است.
`r`n