پزشکی در ایران
صفوی
در ایران قدیم،
پزشکان با عنوان «حکیم» شناخته میشدند و جایگاه والایی در جامعه داشتند. به گزارش
شاردن، در عصر صفویه هیچکشوری در شرق بهاندازه ایران در دانش پزشکی پیشرفت نکرده
بود و شمار پزشکانش چشمگیر بود. شاهان صفوی همواره چندین طبیب برجسته در دربار خود
داشتند و افزون بر حقوق ماهیانه، انعام و هزینههای مأموریت نیز به آنان میپرداختند.[1] رئیس
پزشکان دربار «حکیمباشی» نام داشت و وظیفهاش مراقبت از سلامت شاه بود. در زمان
شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ق.)، دوازده تا سیزده پزشک در خدمت بودند که سه تن از آنان از احترام
و ثروت بیشتری برخوردار بودند: حکیمباشی (برترین)، حکیم بزرگ و حکیم کوچک. این سه
نفر اجازه داشتند در حضور شاه بنشینند و هنگام صرف غذا، حکیمباشی در کنار شاه مینشست،
رژیم غذایی را تجویز میکرد و به پرسشهای او پاسخ میداد. [2]
گاهی سیاحان
اروپایی و پزشکان همراهشان با طبیبان ایرانی ملاقات و گفتگو میکردند. برای نمونه،
دلاواله در کاشان با ملامسیح طبیب (سده ۱۷ق.) دیدار کرد [3] و جان بل آنترمونی (سده ۱۸م.)، پزشک هیأت روسی در ایران، با حکیمباشی
شاه سلطانحسین (۱۱۰۵-۱۱۳۵ق.) درباره استفاده پزشکان ایرانی از گیاهان دارویی و پرهیز از مواد
معدنی و داروهای شیمیایی گفتگو کرد. حکیمباشی همچنین درباره کاربرد تریاک و فواید
چای در اروپا پرسید و جان بل پاسخ داد. [4]
به روایت یک کشیش
لهستانی، شاه سلطانحسین با شنیدن اخبار بیمارستانهای اروپا و مراقبت از بیماران
فقیر، دستور ساخت بیمارستانی باشکوه در اصفهان و تأمین داروهای نایاب از داروخانه
سلطنتی را صادر کرد. [5]مورخی ایرانی
نیز تأیید کرده که شاه سلطانحسین داروخانهای داشت که در آن انواع داروها و درمانهای
کمیاب بهفراوانی یافت میشد و فهرستی از این داروهای نادر ارائه داده است. به نوشته او، نوشداروهایی روی کاغذهای
نازک کشمیری مالیده و خشکانده بودند که روی زخم میچسباندند و پس از چهار روز آن
را التیام میبخشید. [6]
پزشکان ایرانی
با گرفتن نبض، شمارش ضربان قلب و بررسی ادرار بیماران را تشخیص میدادند و نسخه مینوشتند،اما
معاینه زنان توسط طبیب مرد جایز نبود و در صورت ضرورت، از پشت پرده و با پوشاندن
دست با پارچه نبض گرفته میشد. پزشکانی که شاگرد داشتند، نسخه را ابتدا به کارآموز
میدادند تا طرز نوشتن و دستور پرهیز را یاد بگیرد، سپس به مسئول دارو تحویل میشد.
[7]
برخی از پزشکان
ایرانی از گردش خون در بدن آگاه بودند. آنها همزمان به طبابت و فروش دارو میپرداختند
و هر روز ساعاتی را در دکان کوچک نزدیک خانه خود به فروش دارو به بیماران اختصاص میدادند.
با وجود شمار زیاد پزشکان، بیماری در ایران چندان شایع نبود. علت این امر هوای گرم
و خشک و سالم (بهجز نواحی ساحلی)، پرهیز از پرخوری و آرامش روحی دانسته شده است. [8]ایرانیان
کمتر با بیماریهایی چون طاعون، سنگ کلیه و مثانه، نقرس، سیاتیک، سردرد، درد دندان
و امراض مشابه دستبهگریبان بودند. [9]بیماریهای
مقاربتی وحشتناک اروپا در ایران اثر چندانی نداشت و بیماریهای ریوی، سکته، صرع و
آبله نیز کمتر دیده میشد. بیماریهای نسبتاً شایع در ایران به چند دسته تقسیم میشد:
دسته اول شامل باد سرخ، حصبه، دلدرد، سینهپهلو و اسهال خونی؛ دسته دوم تبهای
دورهای همراه با لرز؛ و دسته سوم استسقاء، کچلی کودکان، آبلهمرغان و مانند آن که
در همه فصول ظاهر میشدند. برخی بیماریهای بومی نیز در نواحی خاص مانند کنارههای
دریای خزر شایع بود. شاردن پس از توصیف این بیماریها، روشهای درمان کچلی، تب، سیفلیس
و طاعون توسط پزشکان ایرانی را شرح داده است. [10]
طبابت در ایران
بر اساس روش جالینوس (۱۲۹-۲۰۰م.) و متناسب با شرایط طبیعی هر منطقه انجام میشد.پزشکان ایرانی
مانند سایر ملل برای درمان بیماران از گیاهان دارویی و رژیم غذایی استفاده میکردند.
[11]آنها
بنا به نوع بیماری و وضعیت بیمار، داروهای متفاوت تجویز میکردند. برای افزایش یا
تصفیه اخلاط از جوشانده تخم گیاهان تببر که قلب و سینه را تقویت میکردند بهره میگرفتند. پزشکان ایرانی چنان ماهر بودند که تب بیمار
را در مدت کوتاهی قطع میکردند و آنان را همطراز اسکولاپ میشمردند. تب را با جوشانده تخم برخی گیاهان طبی
درمان میکردند. [12]عصاره
تخم گیاهان را مخلوط کرده و همراه غذا به بیمار میدادند. برای پاکسازی معده از
معجونها، گردها و حتی مواد دفعی استفاده میشد. در درمان قولنج از بادکش و داغکردن
بهره میگرفتند. گوشت اسب برای قولنج و پیچش شکم، کته با ماست برای اسهال و روغن
نفت برای بواسیر تجویز میشد. مشتومال نیز برای رفع خستگی به کار میرفت. بیشتر
داروهای مؤثر، شیره یا تخم گیاهان دارویی بودند. مومیایی برای شکستگیها، ضربخوردگیها،
دررفتگیها و خنازیر و برخی ادویه برای بیماریهای قلبی استفاده میشد. برای بیماریهای
دشوار مانند گلودرد و سرماخوردگی شدید، فصد (رگزدن) انجام میدادند. [13]در دوره
صفویه، زخمبندی توسط افرادی انجام میشد که بهصورت تجربی آموزش دیده بودند و
«جراح» نامیده میشدند، هرچند جراح به معنای تخصصی امروزی نبودند. دکههای این
جراحان در شمال میدان نقشجهان اصفهان قرار داشت و زخمها را با داروهای سنتی
درمان میکردند. [14]زنان
جراح نیز وجود داشتند؛ چنانچه در اردبیل زنی از طایفه ذوالقدر به نام «اوبه جراحه»
به زخمبندی مجروحان میپرداخت. [15]
در نقد پزشکی ایران
عصر صفوی، انتقادات متعددی از سوی سیاحان اروپایی مطرح شده است:
آموزش پزشکی عمومی
نبود و پزشکان برخلاف اروپا، دانش خود را به راحتی در اختیار دیگران نمیگذاشتند.
پزشکان ایرانی برخلاف اروپاییان، فصد انجام نمیدادند اما در مواقع لزوم جلسه
مشورت تشکیل میدادند. با وجود آگاهی از فواید تنقیه، آن را تجویز نمیکردند و حتی
به بیماران در حال مرگ هم امید بهبودی میدادند. داروهای تجویزی برخلاف اروپا
آماده نبود و باید ساخته میشد.[16]
جراحی در ایران
شناخته شده نبود و پزشکان به آن آشنایی نداشتند. شاردن با شگفتی میگوید در سراسر
مشرقزمین هیچ پزشکی نحوه عمل جراحی را نمیدانست. تنها عمل فصد توسط استادان
سلمانی یا دلاکان انجام میشد. علت این امر، کمبود جنگها و استفاده از سلاح سرد
و همچنین هوای گرم و خشک بود که تورم و بیماریهای مشابه را کاهش میداد. [17] ایرانیان
خود اذعان داشتند که علم طب در کشورشان کامل نیست و فرنگیها بصیرت بیشتری دارند. [18]
پزشکان ایرانی
داروهای شیمیایی بهکار نمیبردند و اساس معالجه، پرهیز و امساک بود که بیشتر از
روی عادت بود تا علم. بیمارستان دارالشفای اصفهان هیچ شباهتی به بیمارستانهای
اروپایی نداشت و وضع آن نامرتب بود.با وجود چشمههای آب گرم معدنی فراوان، از آنها
استفاده نمیشد. [19]
دلاواله، ملا مسیح
طبیب را فاقد دانش کافی در طب میداند. خود او در قزوین به پزشکان محلی اعتماد
نکرد و به معالجات مختصر بسنده کرد. [20]
منابع
1. شاردن، ژان (1372، 1374)،
سفرنامه شاردن، ترجمه اقبال یغمایی، تهران، توس،ج3،ص1119.
2. سانسون (1346)، سفرنامه سانسون، ترجمه تقی تفضلی،
تهران، ابنسینا،53.
3. دلاواله، پیترو (1384)،
سفرنامه، ترجمه شجاعالدین شفا، تهران، علمی و فرهنگی،ص138
4. آنترمونی، جان بل (1397)، سفرنامه جان بل آنترمونی،
ترجمه ساسان طهماسبی، قم، مجمع ذخائر اسلامی،ص91.
5. کروسینسکی، تادوز یودا (1396)، سفرنامه کروسینسکی،
ترجمه ساسان طهماسبی، قم، مجمع ذخائر اسلامی: کتابخانه و موزه ملی ملک،ص86.
6. آصف (رستمالحکما)، محمدهاشم (1352)، رستمالتواریخ،
تصحیح محمد مشیری، تهران، چاپخانه سپهر،ص88.
7. شاردن، ژان (1372، 1374)، سفرنامه شاردن، ترجمه
اقبال یغمایی، تهران، توس،ج3،ص1125.
8. همان،ص 1130.
9. تاورنیه، ژان باتیست (1369)، سفرنامه،
ترجمه ابوتراب نوری، تصحیح حمید اربابشیرانی، [بیجا]، سنایی- تأیید،ص631.
10. شاردن، ژان (1372، 1374)، سفرنامه شاردن، ترجمه
اقبال یغمایی، تهران، توس،ج3،ص1129.
11. بيات، اروجبيگ (1338)، دون
ژوان ايراني، با يادداشتهاي لسترنج، ترجمه مسعود رجبنيا، تهران، بنگاه ترجمه
و نشر كتاب،ص75.
12. شاردن، ژان (1372، 1374)، سفرنامه شاردن، ترجمه
اقبال یغمایی، تهران، توس،ج3،ص1121.
13. بيات، اروجبيگ (1338)، دون ژوان
ايراني، با يادداشتهاي لسترنج، ترجمه مسعود رجبنيا، تهران، بنگاه ترجمه و
نشر كتاب،ص75.
14. اولئاریوس، آدام (1369)، سفرنامه،
ترجمه حسین کردبچه، تهران، کتاب برای همه،ج2،ص610.
15. روملو، حسنبیگ (1384)، احسنالتواریخ، تصحیح
عبدالحسین نوایی، تهران، اساطیر،ج2، ص904.
16. . شاردن، ژان (1372، 1374)، سفرنامه شاردن، ترجمه
اقبال یغمایی، تهران، توس،ج3،ص1125.
20. همان،ص1123.
نظرها
نظرهای تأییدشده درباره این مقاله در همین بخش نمایش داده میشوند.