کتیبههای دوره فاطمی
۱. انواع کتیبهها
کتیبههای دوره فاطمی را میتوان بر اساس ماهیت
پیام منتقلشده، به سه دسته اصلی تقسیم کرد:
الف. کتیبههای قدسی (دعایی): هدف اصلی این کتیبهها
ترویج عقاید اسماعیلیه و استمداد از خداوند بود و آثار آن در هنر فاطمیان مصر به
وفور دیده میشود. این دسته گستردهترین نوع کتیبهها را تشکیل میدهد. محتوای این
کتیبهها شامل عباراتی مانند «البرکة لله (برکت از خداست)»، «العافیه (عافیت و
تندرستی)»، «التوفیق من الله (توفیق از جانب خدا)» و همچنین آیات کوتاهی از قرآن
با جنبه دعایی بود. کارکرد این کتیبهها، متمرکز بر «برکتبخشی» به فرد یا مکانی
بود که پارچه در آن استفاده میشد و ماهیت مذهبی حکومت فاطمی را منعکس میکرد. [1]
ب. کتیبههای حکومتی (سلطنتی): این کتیبهها
نماد قدرت سیاسی و اعتبار حاکم بودند و نوعی «امضای حکومتی» از سوی خلیفه بر پارچه
ثبت میکردند. محتوای آنها شامل القاب رسمی مانند «الامیرالمؤمنین المعزّ لدین
الله» میشد. کارکرد این پارچهها محدود به درباریان و افراد دارای رتبه نظامی یا
اداری بالا بود. صدور این کتیبهها از «دارالطراز سلطنتی» نشاندهنده اعتبار بود و
استفاده از آنها بدون اجازه خلیفه، تخلف محسوب میشد. نزدیکی سیاسی به القاب پیامبر
اکرم (ص) و حضرت علی (ع) یکی از مهمترین عوامل مشروعیتبخش در عصر فاطمیان به
شمار میرفت. [2]
ج. کتیبههای تاریخگذاریشده: در عصر فاطمی،
کتیبههایی نیز وجود داشتند که دارای تاریخ تولید بودند. این سبک کارکردی مستندسازی
تاریخی و اداری داشت و اطلاعات دقیقی درباره زمان و مکان تولید را به مخاطب منتقل
میکرد. محتوای این کتیبهها شامل تاریخ تولید و شهر تولیدکننده بود که از منظر
مورخان ارزشی بسیار بالا دارد و چارچوب زمانی دقیقتری برای تاریخنگاری یافتههای
باستانشناسی فراهم میآورد.[3]
۲. ویژگیهای
ساختاری کتیبهها
الف. سادگی و پرهیز از تجسم: برخی نمادها ساده
بودند و ظاهر تجملاتی نداشتند. اغلب طرازهای بافتهشده با نخ طلا و نقره، نشاندهنده
تجملات رایج در سلسلههای جانشین، بهویژه موحدّون بود. با این حال، حاکمان پس از
مدتی با طرازهای صرفاً تجملاتی مخالفت کردند، مگر در مورد جامههایی که برای
ملاقاتهای سیاسی تهیه میشدند. فاطمیان بر این باور بودند که اگر هدف اصلی نشر دین
اسلام و تشیع است، باید بر سادگی و زیبایی معنادار نقوش زهد تأکید کرد. این رویکرد
نشاندهنده تفاسیر متفاوت از آموزههای زهد در جهان اسلام است. مسئله کاربرد جامههای
طرازدار عصر فاطمی در مقایسه با دوره معاصر قابل تأمل است؛ البسه رسمی امروزی بسیار
کمتر از طراز یا نگاره استفاده میکنند، اما ایده استفاده از طرازهای اسلامی، حامل
متن آیینی، همچنان بازتابی از همان سنت نمادین فاطمی است. [4]
در دارالطرازهای اسلامی، عبارت «لَا إِلهَ
إِلَّا اللَّهُ» با وجود سادگیاش، بر تجرد خداوند دلالت داشت و بر روی طرازها نقش
میبست. فاطمیان به تدریج زمینه را برای نقاشیهای مینیاتوری بر روی طراز فراهم
کردند که در نقل روایات و تفسیر آیات کاربرد فراوانی داشت. این رویکرد، سبک جدیدی
در طرازها ایجاد کرد و بستری مناسب برای ظهور و شکوفایی در هندسه، خوشنویسی و نقش
بستن آنها بر روی کتیبه به وجود آورد. خطاطی و خوشنویسی یکی از والاترین هنرها در
اسلام است؛ این فرم بصری، از آنجا که کلمه را به یک هیأت بصری تبدیل میکرد و مستقیماً
به وحی مرتبط بود، در منسوجات کتیبهای مساجد رواج فراوان داشت. این آثار علاوه بر
زیبایی بصری، حاوی پیامهای ایمانی، دعایی و تاریخی بودند که نه تنها هویت فاطمیان
را در باورمندی به دین تثبیت میکرد، بلکه اصالت مکان را نیز افزایش میداد. [5]
ب. تجلی رنگ در نمادگراییها: رنگها در طراحی
کتیبههای اسلامی نقش محوری در انتقال پیامهای اعتقادی ایفا میکردند. انتخاب ترکیب
رنگهای هماهنگ با آموزههای دینی و شیعی، تخصصی بود که در کتیبههای فاطمی کاملاً
به شیوه معناشناختی و نه صرفاً تزئینی عمل میکرد. از جمله مهمترین رنگهای
کاربردی: طلایی و سبز به طور گسترده در نقوش جانوری و خطوط کوفی به کار میرفتند.
رنگ طلایی نماد «نور و حیات الهی»، «ثروت معنوی و برکت» و «نور معرفت و تجلی الهی»
بود. در فرهنگ اسلامی، سبز نماد اسلام، بهشت و نسل پیامبر (ص) و همچنین قرب الهی
است. [6]سیاه و
لاجوردی: فاطمیان برای کتابت خطوط کوفی حامل متون دینی، غالباً از رنگ سیاه یا آبی
تیره استفاده میکردند. این رنگها نماد قاطعیت «کَلِمَتُ الله» و همچنین نماد
«عظمت آسمان و بیکرانی جهان غیب» و تجلی لایتناهی الهی بودند. تقابل رنگهای تیره
و روشن، نقش دوگانهای از دین و قدرت را به نمایش میگذاشت.[7] رنگ سفید: پس از
به قدرت رسیدن، فاطمیان رنگ سیاه رایج در حکومت عباسی را حذف کرده و رنگ سفید را
جایگزین کردند که آن را «مظهر حقانیت، نورانیت و پاکی اسلام» میدانستند. برخی
خلفا، مانند «عبیدالله» مؤسس خلافت فاطمی، رنگ سفید را اولویت قرار دادند. آنان
هرساله قبل از ماه شعبان، از بهترین کتیبهها برای طراحی طرازها استفاده میکردند
که مرغوب و کاملاً سفید بوده و با کتیبههای زربافت مزین به نام «الله و آیات
قرآن» همراه بود. این کتیبهها به کعبه اهدا میشد که مهمترین تبلیغ بینالمللی
فاطمیان میان مصر و عربستان بود و به یک سنت دینی-سیاسی تبدیل شد که اسلام و فرهنگ
تشیع را توسعه میبخشید. [8]
ج. هنر خوشنویسی در کتیبه: تغییر سبکهای خوشنویسی
روی کتیبهها، بازتابی از تغییر نگرشها بوده است. خط «کوفی اولیه» یا «مربع» نماد
استواری و ساختار نظم الهی بود و برای اعلام رسمی مناسب به نظر میرسید. در مقابل،
خطوط «ثلث و نسخ» که بعدها با تزئینات هندسی همراه شدند، نماد جریان و حرکت نور و
معرفت بوده و ابزاری برای تبلیغ جنبههای باطنی و معنوی به شمار میرفتند.[9] کتیبهها
بهترین بستر برای نگارش مفاهیم قرآنی و دعایی بودند و به واسطه کتابت آیات الهی،
جایگاهی قدسی در فرهنگ جامعه شیعی داشتند. در این دوره، کتابت خطوط صرفاً ابزار
نقل پیام نبود، بلکه خود نمادی از کمال و تجلی نظم الهی در قالب ماده محسوب میشد.
[10] تلفیق
خطوط کوفی با خط نسخ فاطمی، وحدت میان ماده (نقش نباتی) و معنا (کلام الهی) را
نشان میداد. کتیبهها اغلب به صورت نوارهای افقی یا مارپیچ درهمتنیده طراحی میشدند
که این ساختار تکرارشونده، مفهوم ابدیت و تداوم کلام الهی را در جامعه دینی فاطمی
القا میکرد. [11]
د. نماد هندسی وحدت: هندسه در هنر اسلامی، بیانگر
نظم مطلق الهی است. در کتیبههای فاطمی، این مفهوم از طریق طرحهایی مانند ستارههای
چهار یا شش پَر و شبکههای متقاطع نمودار میشود. طراحان از طریق طرحهای مدوّر و
متقارن که از مرکز به اطراف گسترش مییابند، تجسم بصری مفهوم «توحید» را ارائه میدهند.
این نظم هندسی بر اساس عقل و حقیقت مطلق بنا شده است. هندسه مقدس در هنر فاطمی،
مشابه معماری مسجدالازهر، به عنوان نمایشگر نظم کیهانی و تجلی «عقل فعال» تلقی میشده
است. نقطه مرکزی نقوش هندسی ستارگان بر روی طرازها، نماد توحید مطلق است و خطوط
منشعب از آن، مراحل نزول و تجلیات هنری الهی را نشان میدهند. (زکی، ۱۳۸۲: ۹۸) نسبتهای
خاص هندسی و تناسبات طلایی برای ایجاد حس آرامش و ابدیت طراحی شدهاند. اشکال هندسی
در مرکز کتیبهها قرار میگرفتند تا نماد عظمت خداوند با کارکرد «بازگشت همه به سوی
مبدأ» را القا کنند. (روحفر، ۱۳۸۰: ۲۵) نقشهای هندسی تزئینی، طرازها را به شیوه گره چندلایه نشان میدادند
که نماد تکرار ابدی و نظم آفرینش بود. برخی نمادها نیز نشاندهنده حیات و رشد
بودند و به باغهای بهشتی اشاره داشتند. قاهره یکی از مهمترین مراکزی بود که
نمادگرایی سیاسی و مذهبی را برای مشروعیتبخشی به خلافت فاطمیان از طریق اشکال
هندسی نشان میداد. [12]
ه. توجه به کلام الهی در نمادها: تمرکز بر سوره
نور و تأکید بر طهارت به موضوعات محوری در کتیبههای فاطمی راه یافت. آیات قرآنی
به عنوان «مصباح الهدی» تلقی میشدند که نور را از منبع اصلی، یعنی وجود خداوند،
دریافت میکردند. یکی از عمیقترین کارکردهای نمادین طراز، تبدیل آن به مثابه «نقش
کتاب» بود. هنگامی که آیات قرآنی به صورت خطی بر لباس امام ظاهر میشد، جامههای
طرازدار به یک کلام قابل لمس تبدیل میشدند. اینگونه جامهها ابزاری برای حضور
کلام در اجتماع بودند و بهویژه برای کسانی که امکان دسترسی مستقیم به امام یا متن
مقدس را نداشتند، طراز به عنوان یک ابزار آموزشی بصری عمل میکرد. [13]
منابع
1. شوالیه، ژان، و آلن گربران (1382). فرهنگ
نمادها، ترجمه سودابه فضایلی، تهران: جیحون،ص128.
2. زکی، محمدحسن (1382). گنجینههای فاطمیان/
کنوز الفاطمیین، ترجمه ندا گلیجانی مقدم، تهران: دانشگاه الزهرا (س)،ص45.
3. ویکتوریا دی، الکساندر (1396). جامعهشناسی هنرها: شرحی بر اشکال زیبا
و مردمپسند هنر، ترجمه اعظم راودراد، تهران: فرهنگستان هنر،ص89.
4. احمد، عزیز (1362). تاریخ سیسیل در دوره
اسلامی، ترجمه نقی لطفی و محمدجعفر یاحقّی، تهران: علمی و فرهنگی،ص98.
5. قبادیانی مروزی، ناصرخسرو (1382). سفرنامه،
ترجمه محمدرضا توکلی صابری و محسن خادم، تهران: ققنوس،ص115.
6. بوکهارت، تیتوس (1392). هنر اسلامی - زبان و
بیان، ترجمه مسعود رجبنیا، تهران: سروش،ص32.
7. وردی، حمیدرضا (1385). «فاطمیان و هنرهای زیبا»،
فقه و تاریخ و تمدن، شماره 9، ص206.
8. متز، آدام (1364). تمدن اسلامی در قرن چهارم
هجری یا رنسانس اسلامی، ترجمه علیرضا ذکاوتی قراگزلو، تهران: امیرکبیر،ص48.
9. هالم، هاینتس (1379). فاطمیان و سنتهای دانش
در آن عصر، ترجمه فریدون بدرهای، تهران: فرزان روز،ص67.
10. بلوم، جاناتان (1398). هنرهای عصر فاطمی،
ترجمه فرزام پروا، تهران: مؤسسه تألیف، ترجمه و نشر آثار هنری متن،ص67.
11. آقآتابای، رحیمه، و هاشمی، غلامرضا
(1402). «مطالعه تطبیقی پارچههای کتیبهدار آل بویه و فاطمیان مصر»، هنرهای صناعی
اسلامی، سال هفتم، شماره 2، ص123.
12. فریه، رونالد دبیلیو (1374). هنرهای
ایران، ترجمه پرویز مرزبان، تهران: فرزان روز،ص39-30.
13. طالبپور، فریده (1397). پارچه و پارچهبافی
در تمدن اسلامی، تهران: سمت،ص55.
نظرها
نظرهای تأییدشده درباره این مقاله در همین بخش نمایش داده میشوند.